برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی

از آنجایی که دو روز است ماه عسل پخش نمی شود و من هم حوصلۀ چندانی برای دیدن مسابقۀ امروز ندارم، خودم را میهمان این فیلم بسیار زیبا کردم. ممنون از شمایی که این فیلم را بهم پیشنهاد دادی. فقط یک جمله: «دمت گرم! عالی بود.»
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی

شب بود. یک شب سرد و پاییزی که پسرک مقابل خالهاش ایستاد و بلند گفت: «من مثل بابای اویم» حالا سالها از آن شب گذشته و میخواهد برای من یک کلاه لبهدار مشکی بخرد تا هر وقت دیدماش به یاد او بیفتم. حتی بخاطر من ریشهای چند سالهاش را تیغ کرده و لابد دیگر خودش را بابای من نمیداند. هه...
عکس. امیرعلی.ق
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی

طرۀ آشفته به پیشانیات/ هوش مرا دستِ کما دادهاست
جمع کن این سرکش دیوانه را/ وای که دینم به فنا دادهاست
حریر
این فیالبداههجاتی که میگویم مثل ته دیگ ماکارونی به جانم میچسبد :))
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
حجم: 138 کیلوبایت
انتقاد کنین! اولین باره به این شکل دست به قلم شدم
و اگر بد بود هم ببخشید :)
قشنگ ترین خستگی، خستگی دیروزم بخاطر نوشتن این داستان فی البداهه بود!
راستی
دیما خوبه؟ اسم هنری و این صوبتا :دی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی